روزی كه شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل
به واقعیت كنم"، به ناگاه شوكه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت
و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی كه بود خودم را جمع كردم و بالاخره
قراری برای مصاحبه گذاشتم. روز مصاحبه: جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم كه رسید عذرخواهی كرد و گفت: - مأموریت خطیری پیش اومد كه از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می
دادم. پیش از انجام مصاحبه گفتم: با چه تضمینی باور كنم كه در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی
گفت؟ - خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم كه اگر پرده
از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم. گفتم: چه حربه ای؟ - جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین
غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می كنم. سوگند یاد می كنم كه تا انتقامم را باز نستانم
شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در كمین می نشینم و
راهزن راهتان می شوم. اكنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.
تبلیغات 
